منوچهر اميرى
37
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
تلخى و بالحقيقه صنفى از بابونج است و فرق آنست كه بابونج تخم دارد و او ندارد و مستعمل گل او است ( تحفه ، 30 ) . هو المسمى بالعربية القراص . . . و هذه عشبه تشبه البابونج او هى انواع ابيض و اصغر ( شرح اسماء ، م 20 ) . اقحوان را به تازى قراص گويند بر وزن خدام . واژهء اقحوان بنا به قول فوللرس مأخوذ از اكحوان فارسى است و امروز عطاران مصر اين گياه را به عنوان اقحوان بابونج مىفروشند ( مايرهوف ، م 20 ) . دربارهء بابونه رجوع كنيد به بابونج . اكتمكت ( Aketmaket , Aktemekt ) اكتمكت مانند خايهء كنجشكست و جون سنگى است و بعضى گويند او ميوهء ام - عيلانست . . . و قوتش نزديك قوت فاويناست . الابنيه ( بهم 29 ، زل 25 ) . اكتمكت از جملهء ادويهء هندى است و در قوت و خاصيت با فاوينا برابرى كند و ابن - ماسويه در جامع خود آورده است كه اكتمكت بدل فاوينا است در ادويه و ازين سبب بعضى از صيادنه او را ميوهء درخت فاوينا اعتقاد كرده است و اين سخن از صدق دور است ازيراك فاوينا رومى است و اكمكت نبات هندى است و تواند بود كه ان طايفه به سبب مشابهت در قوت و خاصيت چنين اعتقاد كرده باشد ( ترجمهء صيدنه ، ب 16 ) . اكتمكت به لغت هندى سنگى است به قدر مازو و مستدير و سياه و سبك و قسمى مايل به طول به قدر بلوط و چون حركت دهند صدائى از جوف او مسموع مىشود و در جوف او سنگى كوچك موجود است و قسمى انطاكى و مستدير و كوچكتر و قسمى ديگر شبيه به او و بزرگتر و سفيد و در جوف هر دو چيزى سفيد مثل ريگ ( تحفه ، 31 ) . معرب سريانى aktamekta است . سنگ عقاب ، حجر الولاده ، حجر النسر ، حجر العقاب بعضى آن را درختى شبيه به انار و ميوهء آن دانستهاند و بر اساسى نيست . ( فرهنگ معين ) . اكليل الملك ( Ekil ol - malek ) ( لا ) Melilotus officinalis ( فر ) Melilot اكليل الملك را بهترينش تازهترينست آن كى بتخم آمد باشذ و رنگ زرد كرده . الابنيه ( بهم 25 ، زل 22 ) اكليل الملك به معنى شاه افسر است چنان كه بيايد . تعريف اين گياه در ترجمهء صيدنه چنين است : به لغت سريانى او را كليلاملكا گويند و به لغت پارسى او را شاهبسه گويند و ابو معاذ او را شاه افسر گويد . . . نبات او بر زمين گسترده باشد و شاخهاى او بر زمين به هر طرف برود و مراد را قضيبى است در ميانهء نبات و اكليل او بر سر آن قضيب باشد چنان كه آذريون را و ميان آذريون و